راوی و انواع آن

۹۸ بازديد
  به گوینده داستان که شخصیت‌ها را معرفی و رویدادها را بازگو می‌کند، راوی می‌گویند. راوی را نباید با نویسنده رمان هم‌هویت پنداشت. رمان‌نویسان ممکن است عقاید و رفتار راویان رمان‌هایشان را مذموم بدانند و تقبیح کنند. راوی‌ای که به صورت یک شخصیت داخل جهان داستان باشد «راوی اول‌شخص» و راوی‌ای که بیرون از داستان قرار بگیرد، «راوی سوم‌شخص» نامیده می‌شود.
راوی اول‌شخص
  راوی‌ای که با ضمیر اول‌شخص مفرد («من») به خود اشاره می‌کند و معمولاً یکی از شخصیت‌های رمان است. راوی اول‌شخص می‌تواند «شرکت‌کننده» یا «ناظر» باشد.
راوی اول‌شخص شرکت‌کننده
  راوی‌ای که معمولاً شخصیت اصلی رمان است، در رویدادها شرکت دارد و آنچه را برای خود او اتفاق افتاده روایت می‌کند. استفاده از این راوی می‌تواند به ایجاد همدلی بین خواننده و راوی کمک کند.
راوی اول‌شخص ناظر
  راوی‌ای که معمولاً یکی از شخصیت‌های فرعی رمان است و رویدادهایی را که برای دیگران اتفاق افتاده، روایت می‌کند.
راوی درون‌داستان
  اصطلاح ابداع شده توسط روایت‌شناس فرانسوی ژرار ژنت برای اشاره به راوی‌ای که خود درون همان جهان داستانی‌ای است که او رویدادهایش را روایت می‌کند. «راوی درون‌داستانی» را می‌توان مترادف اصطلاح عام‌تر «راوی اول‌شخص» دانست.
راوی سوم‌شخص
  راوی‌ای که خود یکی از شخصیت‌های رمان نیست، بلکه از بیرون به رویدادها و شخصیت‌ها می‌نگرد و داستان را روایت می‌کند...

دانلود متن کامل مقاله: راوی و انواع آن


«آهنگ عشق» اثر آندره ژید

۱۳۷ بازديد
  • ژرترود بگو ببینم، او به تو گفته بود که دوستت دارد؟
  • نه هیچوقت آن را به من نگفت، ولی من بدون آن که کسی در این باره با من حرفی بزند، موضوع را حس می‌کنم. او به اندازه‌ی شما مرا دوست ندارد.
  • و تو ژرترود، از این که می‌بینی او دارد می‌رود، ناراحتی؟
  • به نظر من راه بهتر این است که او برود. من نمی‌توانستم به او جواب مساعد بدهم.
  • اما حالا که می‌بینی او دارد می‌رود، ناراحت نیستی؟
  • آقای کشیش شما بهتر از من می‌دانید، تنها کسی را که من دوست می‌دارم شما هستید، لاغیر... آه! چرا دستتان را می‌کشید؟ اگر تاکنون ازدواج نکرده بودید، من اینقدر صریح با شما حرف نمی‌زدم. اما با یک کور ازدواج نمی‌کنند. پس چرا نتوانیم یکدیگر را صادقانه دوست داشته باشیم. آقای کشیش خواهش می‌کنم راستش را بگوئید، چنین کاری را شما بد می‌دانید؟
  • در عالم عشق بد هرگز وجود ندارد.
  • من در قلبم جز خوبی محض چیز دیگری را...

دانلود فایل متنی:
کتاب «آهنگ عشق» اثر آندره ژید

«شازده احتجاب» اثر هوشنگ گلشیری

۱۰۲ بازديد

   شازده سرفه کرد و فخری کشو را کشید، اسباب آرایش خانمش را به هم زد، آینه‌ی کوچک خانمش را برداشت، بازش کرد. یک طرفش، خانمش بود و شازده احتجاب. پهلوی هم ایستاده بودند. موهای شازده تنک بود و موهای خانم پرپشت و سیاه. شیشه‌ی روی عکس را پاک کرد و خال خانمش را دید و حتی دوتا چین نازک کنار لب‌ها را و بعد چشم‌ها را که پشت شیشه‌ی عینک تار می‌زد: وقتی خواستم عینکو بذارم چه الم شنگه‌ای راه انداخت. گفت: «من گفتم فخرالنساء باش، نگفتم که همه‌ی اداهای اونو...». صورت شازده مث شاه‌توت سیاه شده بود. عینکو برداشت و انداخت رو اسباب آرایش خانم.

   دستش را برد توی کشو. عینک سر جای هر شبش بود. به چشمش گذاشت. فخری توی آینه را نگاه کرد، چشم‌هایش هنوز...


دانلود فایل متنی:
کتاب «شازده احتجاب» اثر هوشنگ گلشیری


 لطفاً انتقاد، پیشنهاد، نظر و برداشت خودتان را در قسمت «نظر» درج کنید.