«آهنگ عشق» اثر آندره ژید

۱۳۸ بازديد
  • ژرترود بگو ببینم، او به تو گفته بود که دوستت دارد؟
  • نه هیچوقت آن را به من نگفت، ولی من بدون آن که کسی در این باره با من حرفی بزند، موضوع را حس می‌کنم. او به اندازه‌ی شما مرا دوست ندارد.
  • و تو ژرترود، از این که می‌بینی او دارد می‌رود، ناراحتی؟
  • به نظر من راه بهتر این است که او برود. من نمی‌توانستم به او جواب مساعد بدهم.
  • اما حالا که می‌بینی او دارد می‌رود، ناراحت نیستی؟
  • آقای کشیش شما بهتر از من می‌دانید، تنها کسی را که من دوست می‌دارم شما هستید، لاغیر... آه! چرا دستتان را می‌کشید؟ اگر تاکنون ازدواج نکرده بودید، من اینقدر صریح با شما حرف نمی‌زدم. اما با یک کور ازدواج نمی‌کنند. پس چرا نتوانیم یکدیگر را صادقانه دوست داشته باشیم. آقای کشیش خواهش می‌کنم راستش را بگوئید، چنین کاری را شما بد می‌دانید؟
  • در عالم عشق بد هرگز وجود ندارد.
  • من در قلبم جز خوبی محض چیز دیگری را...

دانلود فایل متنی:
کتاب «آهنگ عشق» اثر آندره ژید

  کاری که با هدف یاری به همنوع آغاز شده ،به عشقی کورکورانه می انجامد .کشیشی که به ظاهر پایبند به اصول دینی خود است،راه را بر خود آشکار می بیند و خود را نسبت به حقایق پیرامونش بینا میداند ،با صبر و حوصله و علی رغم مخالفت های همسرش ،دخترک مفلوک و نابینایی را آموزش میدهد .ترحمی که در ابتدا به این دختر یتیم دارد آرام آرام جای خود را به عشقی نادرست میدهد به گونه ای که بانی گسستن عشق پسرش به دخترک میشود.دختر با آموزه های کشیش رشد میکند ، طبیعت را بهتر از هر شخص بینایی با قلب خود لمس میکند و تصویری شیرین از دنیا برای خود میسازد.با بینایی روح دختر ،قلب کشیش به سمت کوری سوق پیدا میکند .دخترک عاشق مربی خود ،کشیش ،میشود اما آنگاه که پس از یک عمل جراحی بینایی خود را می یابد متوجه میشود که علاقه ای که در ذهن خود ساخته بود از آن پسر کشیش بوده که اکنون با تغییر مذهب،از علاقه ی خود به دخترک صرف نظر میکند.دختر پس از یک خودکشی نافرجام ،عشق خود به پسر کشیش و عذاب وجدانی که به دلیل خیانت به همسر کشیش در خود حس میکند را اعتراف میکند و سرانجام به دلیل بیماری از دنیا میرود.

  آهنگ عشق، روایتگر عشق کشیشی متأهل به دختری نیمه‌جان و نابیناست. داستان از زمانی آغاز می‌شود که کشیش به تر و خشک کردن ژرترود (دخترک نابینا) می‌پردازد. سپس به عقب بازگشته و نحوه آشنایی با وی را توصیف می‌کند. کشیش که تحت تأثیر شدید آموزه‌های دینی است با نیت خدمت‌رسانی و کمک، ژرترود را که هیچ یار و پناهی ندارد – علی‌رغم میل همسر کشیش (آملی) – به منزل می‌آورد و به وی مسکن می‌دهد. هر آنچه که از دین و مذهب آموخته به او می‌آموزد و او را آنچنان که خود می‌پسندد، پرورش می‌دهد. در این میان آملی که از ابتدا با مسکن دادن دخترک مخالف بود، با مشاهده توجه بیش از حد شوهرش به ژرترود، از او فاصله می‌گیرد و نفرتش را از دخترک، با تحفیر وی ابراز می‌‌کند. کشیش که پاکی و صداقت خاصی را در ژرترود می‌بیند، رفته رفته عشق سوی چشمانش را می‌گیرد و بینایی روحانیش را از دست می‌دهد. ژرترود نیز این عشق را، مثبت پاسخ می‌دهد تا این که ژاک به وی ابراز علاقه می‌کند. کشیش از این موضوع مطلع شده و به فرزندش، ژاک حسادت می‌ورزد و آن دو را نسبت به هم سرد می‌سازد. مقدمات معالجه چشمان ژرترود فراهم می‌شود و وی بینایی (جسمانیش) را می‌یابد. دخترک که کنون به زنی زیبا بدل گشته، تازه درمی‌یابد که عاشق ژاک بوده و علاقه‌ای به کشیش ندارد. ژاک نیز به هیأت راهب درآمده و عشقش به ژرترود را سرکوب می‌کند. از دست دادن ژاک و خیانت به آملی دو دلیل برای این که ژرترود با دستان خود به زندگی کوتاهش خاتمه دهد.

داستان یک عشق پاک و خالص ولی اشتباه!!!! دخترک معصوم و پاک با چشمانی بسته و الوده نشده به گناه و مبرا و دلی روشن و بینا در کلبه ای دورافتاده به دست کشیشی خداجو و دست گیر نیازمندان و قدم در راه خودشناسی، سپرده میشود. کشیش دخترک را به محیط خانواده اورده و با اعتراض اهل خانواده رو ب رو میشود‌. همسرش آملی زنی منظم تاحدودی بداخلاق و ترش رو و ناهمسو با کمک ها و دلسوزی های کشیش ، مشکل اصلی در پذیرش دختر است. کشیش تمام سختی ها را ب جان میخرد تا به ژرترود کمک کند، او اموزش های مذهبی را شروع میکند تا جسم و جان ژرترود در مسیر رشد و تعالی معنوی ارتقا یابد. در ابتدای کار تربیت ژرترود بسیار سخت و طاقت فرسا شده و کم کم صبر کشیش لبریز لبریز می‌شود به طوری که از اوردن دخترک به خانه پشیمان می‌شود در این بین تلخی همسرش چون تیری زهرآگین اورا می‌آزارد. دیدار با دکتر و صحبت در این مورد و تغییر روش تعلیم، ژرترود خیلی زود شروع به یاد گرفتن میکند و تعالیم روح بخش را با اشتیاق آغاز می‌کند. با یادگیری کلمات و امادگی ذهن خفته اش، سواالات زیادی برایش ایجاد می‌شود و کشیش را که عمری درگیر روزمرگی مذهبی شده رابه چالش می‌کشاند. ژرترود با شنیدن صدای خوش پرندگان مشتاق موسیقی می‌شود و کشیش او را برای یادگیری به کلیسا می‌فرستد. ژرترود با پشتکار فراوان پیشرفت زیادی می‌کند ب طوری که نوازنده کلیسا می‌شود. کودک معصوم کم کم بزرگ می‌شود و با مفهوم عشق آشنا می‌شود، در این بین عشقی بین او و ‌ژاک پسر کشیش ایجاد میشود. کشیش نوع جدیدی از عشق در وجود خود نسبت به ژرترود احساس میکند، احساسی خارج از رابطه پدر فرزندی یا عشق به همسر. این عشق کم کم عمیق تر شده و از همسرش فاصله گرفته و عشقی که بین ژرترود و پسرش ایجاد شده است را نیز از بین می‌برد. این عشق کور به اوج خود می‌رسد در این حین چشمان کور معشوق برای اولین بار با عمل جراحی باز می‌شود اما در می‌یابد عشقی که او در تخیل خود می‌پرورانده کشیش نیست بلکه پسر او ژاک است. معشوق چاره ای جز ترک زندگی این عشق اشتباه نمی‌یابد و غرق این عشق کور می‌شود و دو عاشق را نافرجام این عشق ‌می‌گذارد.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.